جمعه ها همیشه برای من روز جالبی نبودند! امروز می خوام برم تهران چون به عنوان نماینده دانشکده برای معرفی رشته انتخاب شدم. به هر حال گرمای اینجا چقدر است فکر می کنم گرمای آنجا دیوانه وار باشد.
پریروز با یکی از بهترین دبیرهای دبیرستانم رفته بودم باغشون. جاتون خالی پیاده روی به معنی کلمه داشتیم. تو راه از هزار چیز گفتیم. باور کنید یک دقیقه متوجه گذر زمان و کوهی که از آن بالا رفتیم نشدم.
بحث به گروه جدید اسلامیون تحت عنوان مکتبی ها کشیده شد و او از اعتقادات انعطاف پذیر آنها گفت و اینکه این گروه از لحاظ تئوری در جایگاه خوبی قرار دارند اما با این حال نقدهای جدی بر آنها وارد است. به هر حال نوع پیاده کردن اسلام امروزه در جامعه به عنوان یک دغدغه مطرح می شود. خانواده ها از اینکه فرزندانشون آنچنان که آنها می خواهند اسلام را نمی شناسند یا به عبارتی مسلمان نیستند ناراضی هستند.
همه را به گردن ابزار کفر و تعویض افکار می گذارند. اینکه آدمی که در بانه ادعای روشنفکری کند به پیکره باورها ضربه می زند یکی از مسائلی است که مدتها است در بانه به عنوان یک معضل مطرح می شود.
همگان را دعوت می کنم به فکر کردن در مورد این مسائل:
1) مفهوم روشنفکری چیست؟ روشنفکر کیست؟
2) آیا باورها و فرهنگ ما با زمان حرکت می کند؟ اصلاً آیا تغییر فرهنگ با زمان امری درست است؟
3) تضاد بین نسلی (gap generation) در بانه تا حالا چقدر موجب مشکل یا معضل شده است؟ اصلاً تفاوت نسلی می تواند به خیلی از مسائل ضربه وارد کند؟
4) خواسته ها و نیازهای اصلی ( فرهنگی، اجتماعی، فکری و... ) جامعه ما چیست؟ عواملی که باعث کندی یا مقاومت در برابر این حرکت چیست؟
وجه تسميه بانه:
وجه تسميه بانه به معني محل مرتفع است وصورت املائي آن بان است، هاي غير ملفوظ زائد بجاي علامت فتحه مي باشد كه در دستور زبان كردي استعمال مي شود وبه حروف ساكن آخر كلمات حركت مي دهد. تسميه هاي ديگري هم دارد كه اخيراَ نويسندگان وصاحب نظران كرد بدان استناد كرده اند، مانند بانه مر كه اغنام واحشام را در ماه دوم بهار به قصد چرا به مراتع وارتفاعات مي بردند ويا بانه مازو كه چون پانزدهم مرداد فرا مي رسد گروه هائي متشكل از زنان ومردان ونيز دختران وپسران براي چند روز آباديهاي خود را ترك مي گويند ودسته جمعي چند شبانه روز بدون مراجعه به خانه به چيدن مازو مي پردازند.

تاريخچه بانه:
از تاريخ دوره پيش از اسلام بانه اطلاعات چنداني در دست نيست وبا توجه به اينكه در اين منطقه كاوشها وحفاري هاي باستان شناسي انجام نگرفته، تاريخ منطقه در تاريكي قرار گرفته ونا معلوم است وهمه آثار گذشتگان وآنچه در دل زمين نهفته، ناشناخته و بكر باقي مانده است. تاريخ سليمانيه مي گويد : « هيراكليوس امپراطور روم به هنگام جنگ با ايران شهر زور را تسخير نموده وپس از غارت وكشتار مردم آنجا در شباط سال ۶۲۴ ميلادي ، از طريق قزلجه كه حد فاصل بين كردستان عراق وايران است وارد بانه مي شود ». اين تاريخ اشاره به ادامه جنگ در بانه ندارد ولي مي گويد پس از يك هفته استراحت سپاهيان روم راهي همدان مي شوند.
از دوره ايلخانيان در بانه سكه هائي از ابو سعيد بهادر خان( ضرب در۷۳۳) ، سليمان خان مغول( ضرب در۷۴۰ ) ، تكودار خان (ضرب در ۶۸۰) ، غازان خان( ضرب در ۶۹۷) و ارغون خان( ضرب در ۶۹۰) در دست است.
به نوشته شرفنامه بانه نام ولايتي بود كه امراي عشاير آنجا بدان منسوب بودند. اين ولايت مشتمل بر دو قلعه وناحيه بود كه يكي را« قلعه بيروز» وناحيه بانه وديگري را « قلعه شوي » مي خواندند؛ كه در مابين ولايات اردلان وبابان ومكري واقع بوده است.
لطفاْ مشاهده فرمایید: www.baneh.gov.ir
سد بانه...

دیروز یکی می گفت که یه نفر تقریباً 20 ساعت در صف بنززین در انتظار گرفتن این مایع جانبخش! ایستاده تا بالاخره شمس جانش رخ نموده و او موفق شده که چند مقداری را بگیرد تا بتواند 2 ساعت با آن رانندگی کند. خوب به این فکر می کنم بنزین را لیتری 80 تومان خریدن و 450 تومان فروختن ارزش اینو داره که اینقدر مزاحم مردمی بشیم که واقعاً می خواهند کار کنند؟! در هر صورت این هم یک نوع منبع درآمده دیگه!
چند روز پیش که سپاه مسئول پخش بنزین شد طول صفها واقعاً کم شد و مردم کمتر در صف ها می ایستادند. اما مثل اینکه هفته ی مبارزه با قاچاق سوخت تمام شد و دوباره صف ها به روال سابق برگشتند.
براستی باید چکار کرد؟
الان داشتم از بیرون می اومدم... هوا بس ناجوانمردانه گرم است!رفته بودم پیش دکتر باقری واسه اینکه مامانم مریض بود. نرسیده به ورودی خیابان بیمارستان دیدم اونجا رو دارند آسفالت می کنند... آسفالت کردن خیابانها و کوچه خاکیها دیگر در حد دست نوشته و درد دل نیست که بتوان نوشت. چون همیشه خیابانهای این شهر را یا می کنند و یا پر نمی کنند!!! عادت کردیم. فقط یاد گرفتیم به این شرایط نفرین بفرستیم...
در مطب دکتر نشسته بودم. یک پیرزن خیلی توجه منو به خودش جلب کرد. اومدم کنارم نشست و گفت خواهش میکنم با من بیا تو و به دکتر بگو که من چمه ( البته این بیانات کردی بود) . خوب اول منو مامانم رفتیم تو. با دکترر یه خوش و بشی کردم و از آشناییم با دکتر حسینی پسر دایی شون که مسئول امور مالی دانشکده ما هستند یه کم گفتیم. مامانم باید می رفت که نوار قلب شو می گرفتند که پیرزنه اومد تو و در جا یک هزار دعا واسه دکتر کرد! از خدا خواست که به او عمر دراز و طولانی و بدون مصیبت و.. عطا کنه. نمی دونم این همه دعا چی بود که بلد بودو ولی خداییش آخرش کم آورد چون هی داشت یک دعا شو تکرار می کرد. یادم به خاطرات و گفته هایی افتاد که از بزرگترهایم شنیدم:
می گفتند قدیمها هیچ که مدرسه ای وجود نداشت آن زمان روحانیون به پدر مادرها می گفتند بچه ها رو نفرستید که درس شیطانی بخوانند بگذارید درس رحمانی بخوانند. خوب اینم یه نوع ترمزه در بانه ی بسوی پیشرفت!!!
پیرزنه وقتی پاشد بازو و میز دکتر را بوسید و دعا کنان خارج شد...
راستی آدم نمی دونه چکار کنه. واسه فرستادن یک sms تو بانه باید 4 روز وایسی تا یک روز وضعیت به حالت عادی در بیاد! اولش فکر می کردم چون خط من ماله تهرانه اینطوریه ولی نخیر! واسه همه اینطوریه...
امروز را با یه شعر نوشته ها را به پایان می رسانم...
زندگی فصل پر از روياست
زندگی دشتی پر از غوغاست
زندگی پرواز افکار نگاه ما به قهر سينه و دلهاست
زندگی رفتن به اوج ديدنی هاست
شيوه رقص پرستو هاست
زندگی روييدن گلها در تن صحراست
آری زندگی زيباست…
هرگاه صحبت از دست نوشته هست من به فکر فرو می روم. این بار چه می خواهیم بگوییم. در این دنیا کدام مدار را برای گردش انتخاب کردیم. کدام فکر آینده ی ما را رقم می زند. اصلاً آینده برای ما مهم هست؟
به اطراف نگاه می کنم. به تمام مشکلاتی که هست. همه ی ما می دانیم مشکل چیست؟ اما راه حل واژه ای تعریف نشده است! رسم جامعه ای پر از یاس همیشه آسان است. اما چه باید کرد.
از فرهنگ می گوییم. فرهنگ غنی ای داریم.... از اجتماع می گوییم. اجتماع 4 دسته شده است. سیاسیون، مذهبی ها، جماعت بی خیال و متفکرین. این کشتی کجا خواهد رفت؟
وقتی به فرهنگ می نگرم نمی دانم فرهنگ همان چیزی است که در گذشته بوده و الان ما داریم به آن افتخار می کنیم یا خیر؟ وقتی صحبت از رفتارهای اجتماعی می کنیم ، هنجارهای اجتماعی ، رعایت حقوق یکدیگر و... همه و همه مرا به یاد پمپ بنزین بانه می اندازد که چگونه صف کیلومتری بسته شده برای فروش بنزین به دوستان ما در عراق.
وقتی صحبت از سیاست می کنم من نمی دانم از کجا بگویم! از نماینده شهر می گویم که در میان مشکلات ریز و درشت جامعه شهری بانه و سقز به یاد حل مشکل بد حجابی در تهران افتاده و روزها اسمش بر صفحه دوم روزنامه شرق نقش می بندد. اما من نمی دانم در شرایط فعلی حل مشکلات اجتماع و معیشتی مهم نیست؟!
به اقتصاد نگاه می کنم. حرفی برای گفتن نیست. اقتصاد پویا واژه ای گم گشته...امادر جامعه ی خدماتی بانه که همگان به فروش و قاچاق محصولات خارجی دل بسته اند، رونق این منطقه ی اقتصادی هم بسیار جالب است که انگار نه انگار این بازارچه مرزی باید گسترش یا باسازی و... شود.
آری باید به خودمان بنگرم... .