تسخير بانه توسط مسلمين:
در نوشته هاي ابو عبدالله محمد واقدي آمده است كه منطقه « بانج » ، بانه بدون جنگ وخونريزي فتح گرديد وبيست نفر از مسلمين در آنجا سكني گزيدند وسپاه اسلام به سر كردگي خالد بن وليد به شهرستان اوراماني( گمان ميرود همان هه ورامان يا اورامان باشد.) حمله برد وآنجارااز طريق جنگ گرفت. در اين هنگام به خالد بن وليد خبر رسيد كه اهالي بانه، مسلمين ساكن بانه را كشته اند واو به همين دليل به بانه عزيمت نمود وبه آنجا حمله كرد و بسياري از ساكنين را كشت وهمه اموال آنان را غارت وسپس آنانرا لعن ونفرين كرد. ظاهراَ گفته واقدي درست به نظر مي رسد و اكثراً در كردستان اهالي بانه را صحابه كش مي نامند.
مي گويند خالد بن وليد امارت بانه را به امير اختيار الدين سپرد وقباله بانه و حومه را به نام او نوشت؛ كه ظاهراً اين قباله به هنگام فوت آخرين امير اختيار الديني يعني كريم خان به وسيله بيگزاده هاي بانه به آتش كشيده ميشود. هنوز هم باز ماندگان عشيره اختيار الديني با همان نام فاميلي زندگي مي كنند. لازم به ذكر است، جنگجويان بانه در اكثر جنگهاي ايران شركت داشته اند وبسياري از آنان به پاس جانفشانيها وشجاعتها نامشان در تاريخ ماندگار شده است. معروفترين آنها سارو بيره است كه در جنگ چالدران شركت داشت ويكي از سرداران شاه اسماعيل صفوي بود. او در اين جنگ رشادتهاي بسياري از خود نشان داد و كشته شد.
در سال ۱۸۲۰ ميلادي، يك باستان شناس انگليسي به نام مستر ريچ كه كارمند كمپاني هند شرقي بود، به اتفاق همسرش وعده اي همراه از بانه ديدن كرد وحاكم وقت بانه نورالله سلطان را ملا قات نمود ومطالبي درباره بانه واضاع زندگي مردم نوشت. بنا به نوشته هاي او در بانه يهودي هاي بسياري سكونت داشته اند و شهر بانه با قلعه كوچكي « به روژه » خوانده مي شد. از خاطرات ريچ چنين بر مي آيد كه وضع اقتصادي مردم بانه به واسطه گرفتن مالياتهاي سنگين توسط حكام، رضايت بخش نبوده است و چنانچه كسي ماليات نمي پرداخت مرگ يا كوري وغارت اموال و تبعيد زن و فرزندانش در انتظارش بود. همچنين ريچ به وجود اسلحه زياد وتفنگچيهاي بانه اشاره مي كند. از خارجيان بنام ديگر ژاك دمورگان مورخ وجهانگرد فرانسوي مي باشد كه در سال ۱۸۹۰ ، يعني هفتاد سال بعداز ريچ به اتفاق يك هيئت علمي فرانسوي از اين شهر ديدن كرده است.
امراي بانه:
از امراي مشهور بانه « ميرزا بيگ بن مير محمد » وپسر او« بوداق بيگ » بودند، كه پس از كشمكش با برادرانش به شاه طهماسب اول پناهنده شد ودر قزوين در گذشت. پس از مرگ او شاه طهماسب امارت بانه را به برادر اوسليمان بيگ سپرد. سليمان بيگ مردي پارسا ووارسته بود. از حكومت بانه استعفا كرده ودختر خود را به عقد نكاح برادر زاده اش« بدر بيگ » درآورد ودو بار به زيارت حج توفيق يافت. سليمان بيگ امارت بانه را به بدر بيگ واگذار نموده ودر مدينه منوره سكونت اختيار نمود. وفاتش در مدينه اتفاق افتاد. درباره آرامگاه سليمان بيگ بعضي ها معتقد ند كه يكي از دندانهايش جهت تبرك در بانه مدفون است. آرامگاهش در تپه اي واقع در غرب شهر بانه به نام خودش، زيارتگاه مردم مي باشد. در۱۰۱۸ يا۱۰۱۹ شاه عباس اول بانه را كه آن موقع از توابع مراغه بود به اسكندر سلطان از امراي كرد تفويض كرد. ولي پس از مدتي ، كردان مكري شورش كردند ودر۱۰۲۱ شاه عباس اول قزل باشهارا به فرماندهي سارو سلطان بيگدلي براي خواباندن شورش كردهاي بانه وفتح قلعه اسكندر كه از شاه عباس روي برگردانده بود، فرستاد. او نزديك به هفتصد تن از آنان را كشت و قلعه را فتح كرد. به قولي ديگر سارو سلطان « حسن قلعه سي » از توابع بانه را كه كردها در آن اجتماع كرده بودند ، همراه با شش قلعه ديگرمتصرف شد و شورشيان كرد را شكست داد و مير اسكندر نيز فرار كرد. ظاهراً پس از سقوط صفويه در۱۱۴۵نادر شاه به منظور بيرون راندن نيروهاي عثماني از مغرب ايران وارد بانه شد. نادر شاه پس از بيرون كردن عثماني ها، دستور داد در بانه هر روز به وقت غروب آفتاب نقاره بزنند. در جنگ بين عثمانيها محمود پاشا پس از شكست از سليمان بيگ به ايران آمد و وارد بانه شد وعشاير كرد را بر او شوراند.
در۱۳۲۶ قشون عثماني وارد بانه ودر قلعه حكومتي ساكن شد وآنرا قشله ناميدند. در جنگ جهاني اول، قشون عثماني اهالي بانه را براي دفاع از خلافت عثماني بر ضد روسها بر انگيختند. اما از آنها شكست خوردند وبه دنبال آن روسها شهر بانه را تسخير كردند وآنرا آتش زدند. در۱۳۳۳ نيروهاي عثماني به فرماندهي ابراهيم بتليسي وارد شهر بانه شدند و محمد خان حاكم آنجا را اعدام كردند. در۱۳۲۰ ش، در جنگ جهاني دوم، ارتش سرخ وارد بانه شد وپس از مدتي آنجا را تخليه كرد.
شيوع بيماري طاعون در بانه:
گفته مي شود كه هر چند سال يكبار در بانه بيماري طاعون بسياري را به كام مرگ مي كشانيد، منطقه كردستان از جمله بانه كه كانون بيماري مذكور بود گاهگاهي بواسطه بيماري طاعون خالي از سكنه مي شد ودرنتيجه شهر ودهات به ويرانه اي تبد يل مي شد ومردم از ترس ابتلا به بيماري در محل جديدي شهر را بنا مي نهادند و محل سابق شهر را به اسم کهنه می خواندند. مثل به روژه كون ، بانه كون ، نيزه رو كون و سياومه كون وغيره در سال ۱۸۷۱ميلادي در بانه بيماري طاعون شيوع يافت.`
طبق يادداشتهاي شليمر طبيب بهداشت در تهران، دولت عثماني كه از شيوع بيماري در بانه آگاه شده بود ، به منظور كسب اطلاعات دقيق منجمله وسعت بيماري وخطر احتمالي انتشار آن به كشور خود، طبيبي به نام دكتر وارتانت از اطباي سليمانيه را مامور بررسي حادثه كردستان مي نمايد. همزمان با اقدام دولت عثماني ، والي آذر بايجان نيز كه از واقعه كردستان ومرگ ومير بي سابقه آن سامان مطلع گشته بود ، حكيم ميرزا عبد العلي از پزشكان تبريز را مامور رسيدگي چگونگي واقعه مي نمايد وبه كانون آلوده اعزام مي دارد. در پايان با تلاش پزشكان ودكتر شليمر وهمكاري مردم منشا بيماري مشخص و نابود گرديد.
محمد رشيد خان بانه:
محمد رشيد خان پسر قادر خان شيوه گويزان بعداز مرگ پدر جانشين وي شد. وي دهات وينه، داروخان ، كاني بي ، براله، سه ربراله ومير آوا را دركردستان عراق در اختيار داشت. در بانه هم آبادي هاي ننور، قول ئه ستير، بوئين وبنه خوي در تصرف خويشانش بود. در شهريور۱۳۲۰ ، وقتي محمد رشيد خان متوجه شد كه روسها تمامي سربازان هنگ بانه را مرخص نموده اند ، موقع را مناسب ديد وخود را براي حمله به شهر بانه وتصرف آن آماده ساخت.
محمد رشيد خان پيامي براي سرپرست پادگان وژاندار مري وروساي ادارات فرستاد؛ فشنگي هم همراه نامه فرستاده بود، بدين معني كه اگرمقاومت كنند، سر وكارشان با گلوله خواهد بود. آنها هم درخواست محمد رشيد خان را رد نموده اظهار داشتند كه از نيروي كافي برخوردارند وهرگز تسليم نخواهند شد ويك « سركه اي» مخصوص دور سر زنان را برايش فرستادند، يعني كه ما شما را مرد به حساب نمي آوريم.
بعد از سقوط شهر، محمد رشيد خان براي كاستن از وحشت ساكنان ومغلوبين دستوراتي صادر كرد وبه روسا وماموران دولت تامين جاني داد وشهر حالت عادي خود رااز سر گرفت.
محمد رشيد خان بعد از تصرف بانه سقز را نيز بدون هيچ مخالفتي تصرف كرد وحكومت آنجا را به برادرش سپرد وپس از يك هفته به بانه باز گشت. عشاير اطراف سردشت كه از سقوط بانه وسقز آگاه شده بودند به منظور تصرف سردشت از محمد رشيد خان كمك خواستند. مدافعين شهر چون از نزديك شدن محمد رشيد خان اطلاع پيدا مي كنند مهمات خود را برداشته وبه سوي رود خانه سرازير مي شوند. اما در فاصله شهر و رود خانه دست از مقاومت برداشته واسلحه به زمين مي گذارند وسردشت به دست عشاير مي افتد.
در چهارم ارديبهشت ۱۳۲۱ ارتش وارد « كه لي خان » مي شود وحومه بانه را به توپ مي بندد. سرتيپ ارفع فرمانده ارتش براي اجتناب از جنگ علي آقاي ايلخاني زاده را براي ميانجيگري نزد محمد رشيد خان فرستاد، كه به وساطت او قرار داد صلحي به صورت شفاهي بين عشاير بانه وارتش بسته شد. بر طبق اين قرار داد عشاير بانه مي بايست دست از تمرد وتجاوز بردارند وعمليات گذشته آنها از جانب دولت بخشوده شود وتا زماني كه عشاير به تعهدات خود عمل نمايند تحت تعقيب وسركوبي قرار نگيرند وبرقراري وحفظ امنيت بانه تا ميره ده به عشاير واگذار شد وبدين منظور دوايري در بانه به وسيله بيگزاده ها تشكيل گرديد كه ماهيانه چهارده هزار تومان از دولت حقوق مي گرفتند.
براي نخستين بار راديو در سال ۱۳۲۲ بوسيله محمد رشيد خان وسليمان خان وارد بانه شد ومردم با اشتياق هنگام كار كردن راديو در اطراف خانه آنها جمع مي شدند.
در خرداد ۱۳۲۳ محمد رشيد خان چون اوضاع مريوان را نابسامان ديد، به مريوان حمله وآنجا را تصرف كرد. او محمد امين خان برادرش را با عده اي سوار در آنجا گذاشت وخود به بانه باز گشت. با نقض قرار داد۱۳۲۱ توسط محمد رشيد خان، سرتيپ هوشمند افشار مامور شد تا كار او را يكسره نمايد. اوايل مهر۱۳۲۳ افشار وعده اي از عشيره تيله كو، رهسپار بانه شد ند. پيش از رسيدن افشاربه گردنه خان محمد رشيد خان به اهالي بانه اعلام كرد كه بانه را تخليه وبه دهات نقل مكان كنند؛ زيرا ممكن است در صورت شكست از نيروهاي ارتش شهر را آتش بزند. او از بيگزاده هاي بانه براي مقابله با ارتش كمك خواست كه در جواب شنيد:« آقاي محمد رشيد خان! شما اگر شكست بخوريد، مي توانيد به روستاهاي متصرفي خود در عراق برگرديد ولي ما جايي براي پناه بردن نداريم». محمد رشيد خان در جواب به آنها گفت:« من هم شهري برايتان باقي نمي گذارم تا بعد از من از آن استفاده كنيد».
اهالي بانه كه از جدي بودن تصميم محمد رشيد خان اطمينان پيدا كردند، دو نفر از بزرگان شهر را نزد وي فرستادند تا او را از تصميمش منصرف سازند. اما اودر جواب گفت ناراحت نباشيد! در« داروخان» ملك شخصي خود شهر جديدي برايتان مي سازم. در هشتم مهر۱۳۲۳ محمد رشيد خان تصميم خود را به مرحله عمل درآورد ودستور داد شهر آتش زده شود. عده اي از تفنگچيانش از جمله« رستمه رش » و معدودي از بيگزاده هاي بانه مامور اين كارشدند. يكساعت از شب گذشته شعله هاي آتش از محلات شهر به آسمان بلند شد .از بخت بد دهها پيت نفت متعلق به حاج محمد امين بختياري در يكي از دكانهايش موجود بود. عاملين جنايت در دكان را شكسته وپيت هاي نفت را آورده به خانه ها پاشيده و آتش مي زدند. در خلال آتش سوزي، محمد رشيد خان، در تاكستانهاي آربه با موضع گرفته وبا دوربين جريان حريق را نظاره ميكرد.
صبح روز نهم مهر، شهر بانه به تلي از خاكستر تبديل شد وجز مساجد وچند خانه كه شماره آنها از انگشتان دست تجاوز نمي كرد، خانه اي باقي نمانده بود، كه دود وزبانه آتش از آن برنخيزد؛ چون خانه هاي آن زمان بيشتر به هم چسبيده وسقف آنها تماماً با تير چوبي و برگ درختان پوشيده شده بود. سرعت انتقال وتوسعه حريق زياد بود؛ با آتش گرفتن خانه اي محله اي طعمه حريق واقع مي شد. پس از اينكه عمليات سوختن شهر تقريباً پايان يافته تلقي مي شد، نيروي ارتش به شهر وارد شد ومحمد رشيد خان با ورود نيروي ارتش به شهر، كوه آربه با را ترك گفت.
سرتيپ هوشمند افشار پس از استقرار نيرو در شهر وحومه، با چند نفر از آوارگان تماس حاصل نمود وآنان را تشويق كرد كه به شهر باز گشته وبه نوسازي خانه هايشان بپردازند وبه متواريان خبر دهند كه از كمكهاي دولت براي ترميم ويرانيها برخوردار مي شوند. از ارديبهشت ۱۳۲۴ عمليات بازسازي شهر آغاز گرديد ودر عرض ده سال به صورت بهتري تجديد بنا شد.
مهاجرت يهوديان بانه:
با اعلام استقلال اسرائيل در سال ۱۹۴۸ ميلادي وتقسيم فلسطين در سال ۱۳۲۷ شمسي ، يهوديان بانه كه حدوداً چهل خانوار بودند واكثراً به زرگري وبازرگاني مشغول بودند ومحله خاصي براي خود داشتند، به فكر مهاجرت به فلسطين افتادند ودر اواخر بهار۱۳۲۸خورشيدي به كلي بانه را ترك وبه فلسطين مهاجرت كردند.